
بخشي از كتاب «شيطان و دوشزه پريم»، پائولو كوئيلو
........................................................................................................................................
روز اول 18 درخت بريد . رئيسش به او تبريك گفت و او را به ادامه كار تشويق كرد . روز بعد با انگيزه بيشتري كار كرد ، ولي 15 درخت بريد .
روز سوم بيشتر كار كرد ، اما فقط 10 درخت بريد . به نظرش آمد كه ضعيف شده است . نزديكش رفت و عذر خواست و گفت : « نمي دانم چرا هر چه بيشتر تلاش مي كنم ، درخت كمتري مي برم»
رئيس پرسيد : «آخرين بار كي تبرت را تيز كردي ؟»
او گفت : «براي اين كار وقت نداشتم . تمام مدت مشغول بريدن درختان بودم.»
..........................................................................................................................................
روز بعد باز آن خانم برگشت . طوطي هنوز صحبت نمي كرد . صاحب مغازه پرسيد : «نردبان چه ؟ آيا در قفسش نردباني هست ؟ طوطي ها عاشق نردبان هستند.» . آن خانم يك نردبان خريد و رفت .
اما روز بعد باز هم آن خانم آمد . صاحب مغازه گفت : آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد ؟ نه ؟ خب مشكل همين است . به محض اين كه شروع به تاب خوردن كند ، حرف زدنش تحسين همه را بر مي انگيزد . آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت .
وقتي كه آن خانم روز بعد وارد مغازه شد ، چهره اش كاملأ تغيير كرده بود . او گفت : «طوطي مرد .»
صاحب مغازه شوكه شد و پرسيد : «آيا او حتي يك كلمه هم حرف نزد ؟» آن خانم پاسخ داد :« چرا ، درست قبل از مردنش با صداي ضعيفي گفت آيا در آن مغازه غذايي براي طوطي ها نمي فروختند ؟»
هي پيري ! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟
پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟
گفت: مزخرف !
پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور
بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد.
پيرمرد باز هم از او پرسيد :مردم شهر تو چه جوريند؟
گفت: خب ! مهربونند.
پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور !
<< من که ادعا نکردم...! >>
نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم
همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم
میدونم دوسم نداری حتی قد یه قناری
ولی عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم
عازم سفر شدي << تو >> من دلم مي خواست بموني
واسه موندن << تو >> اما بخدا دعا نكردم
واسه << تو >> كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي
تقصير منه كه آخر << تو >> رو مبتلا نكردم
توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم
تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم
ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا
اين دفعه << تو >> اومدي من به قرار وفا نكردم
زير دين ناز چشمات يه عمريه دارم مي سوزم
تا خاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم
اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت
عمرشون كلي تلف شد چون << تو >> رو رها نكردم
راه آسمون كه بسته س ... گرچه قلبامون شكسته س
تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نكردم
<< تو >> من و گذاشاتي رفتي... خواستي من ديوونه تر شم
باورت نمي شه شايد آخه جون فدات نكردم
نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه
اما از كساي ديگه س... پس اونا رو وا نكردم
يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا مكردم
<< تو >> از اون روزي كه رفتي نه << تو >> رفتي كه ببيني
تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم ...!!!
یه نفر دیگه هم از بین ما رفت
. شاید خیلی ها مسعود بختیاری رو نشناسن
یکی از بهترین خواننده های موسقی بختیاری ...من وقتی شنیدم خیلی ناراحت شدم
امیدوارم روحش شاد باشه ![]()