سلام ...خوب فکر کنم باز مریض شدم
نمی دونم چرا ولی انگار هیچکی منو یادش نیست به جز مینا و عصمت و ساناز هیشکی دلش واسم تنگ نمیشه ...حتی محمود
خوش به حاله پونیه بزرگ و پونیه کوچیک
....خوش به حاله سید و مریم
خوش به حاله آقاچه و خانمچه
خوش به حاله مینا و محمد
ههههههی یه جوری شدم انگار خستم ...با هیچکی حرف نمی زنم ...یادش به خیر وقتی بچه بودم چه قد خوب بود ...کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم دنیای بزرگا خیلی زشته ...یادش به خیر چوبین ...یادش به خیر جکی و جیل ...هاچ زنبوز عسل ...پرین ...بنر ...
یادش به خیر تو مدرسه ...چه زود گذشت انگار همین چند روز پیش بود ...
آخی مامان بزرگم چه خوب بود خیلی دوسش داشتم
دلم واسه همه تنگ شده
از بس الکی خندیدم خسته شدم ...اصلاً خودمم نمی دونم چرا این جوری شدم ...فقط می دونم دلم تنگ شده حتی واسه ایستگاه اتوبوس حتی واسه کتاب خونه که با عاطفه می رفتم..
دیگه هیچی همین ...فقط اینکه .......
مریم تا اطلاع ثانوی مُرد واسم دعا کنین حالم خوب شه .....
^--^-^^^^^___^^________^ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
یه احساسی دارم نمی دونم چیه ...ولی میدونم تودلمه ...نمیدونم یه احساسی تودلمه یا احساس می کنم یه چیزی تو دلمه
فکر کنم دلم خنک شده
نه بابا شاید دلم سوخته
نه اینم نیست دلشاد هم که نیستم ...دلسرد هم نیست...دلبر هم که نیست ...دلدار هم که نه ...دل گشاد هم نیستم ...فهمیدم
دلم تنگ شده
واسه محموووووود
از روز شنبه ساعت ۵ بعد از ظهر تا حالا باهاش حرف نزدم
قول داده بود زنگ بزنه
هنوز نزده ولی ...تازه آموزشیش تموم شده
یعنی حالا حالا ها باید منتظر باشم
اون روز تقویمو نگاه می کردم بعد گفتم چی می شد این کاغذای وسطشو بردارم
بعد برداشتم اگه گفتین چی شد
همش یه ماه موند تا محمود بیاد
اینقد خوشحال شدم که نگو
آخی چه خوب می شد ....
خوب بگذریم ...درسته دلم واسش تنگ شده
ولی وقتی زنگ زد حسابی تلافی می کنم ....یه هفتس به من زنگ نزده نمیگه من دلم شوریده میشه نه دلم میشوره نه دلم
آها دلم شور میزنه
خیلی بی معرفتیییییییی
تازه اینقد زنگ زدم خونشون که مامانشینا حسابی شاکی شدن از دستم ...دفه آخر که زنگ زدم خواهرش گوشی رو برداشت منم گفتم با مامانت کار دارم اونم گفت چه کار داری ؟؟به خودم بگو ...بعد منم گفتم یعنی چی میگم گوشیو بده دسته مامانت بگو چشم
دروغ گفتم بعد منم گفتم باشه به خودت میگم
مث این بچه خوبا حرف زدم باش اینقد خوشش اومد که نگو
شایدم خوشش نیومد ...اصلاْ به من چه می خواست خوشش بیاد ..مگه من چمه
دختر خوبی نیستم
که نیستم
زبونم دراز ه ؟
خوب حالا یکم دراز باشه مگه چی میشه به قول خالم آدم تو این دوره زمونه اگه زبون نداشته باشه همه حقشو می خورن
خانه داری بلد نیستم
کی گفته من از هر انگشتم یه هنر میریزه
اینم یکیش دیگه ....هیچی دیگه نتیجه اینکه من خیلی هم خوبم
همش تقصیره بقیس از کوچیکیم همین جوری بود همه فکر می کردن تقصیره منه
چرا راه دور بریم همین امروز مامانم کیس کامپیوتر و دید بعد داد زد مریم
چرا کیس اینجوری شده ...منم گفتم چه جوری شده مگه
بعد مامانم گفت چرا کاورش اینجوری خط خطی شده ...انگار با یه چیزی سوخته ...یه چیزه داغ
منم گفتم ببینم چه جوری شده
بعد گفتم شاید یه روز یکی داشته اتو میزده بعد که کارش تموم شده اتو رو گذاشته نزدیکه کیس بعد اتو هنوز داغ بوده بعد این جوری شده
البته شاید این فقط یه فرضیه تو مغزمه
فکر نکنی من این کارو کردم و حالا دارم دروغ می گم
بعدشم اگه این جوری هم بوده دیگه گذشته بی خیال
بعد یه کم مامانم به بابام فحش داد بعد هم تموم شد از بچگی همیشه فکر می کردم چرا وقتی مامانم می خواد با ما دعوا کنه به بابام فحش میده
هنوزم نفهمیدم ...بگذریم رشته کلام از دستم پرید
دبیره دیفرانسییلمون همیشه این جوری حرف میزد یادش به خیر ...حالا دیدین
دیوار کوتاه تر از من پیدا نکردن آخه مگه هر اتفاقی میوفته من خبر دارم ...مگه اون دفه دکمه کنترل کنده شد من می دونستم یا اون دفه که سیم کارت سوخت ...یا اون دفه که روغن ریخت رو زمین ...یا اون دفه که سی دی گم شده بود یا اون دفه که...بگذریم
خوب دیگه کمک کم برم خیلی نوشتم انگشتام خسته میشن دیگه از خودشون هنر نمی ریزن خواهر محمودم که همینو می خواد
ـ راستی بازم یکی از دوستام رفته
کاش برگرده صغی جون و میگم ...خیلی دوسش داشتم ینی هنوزم دارم ولی اگه برگرده ... اگه بر نگرده باهاش قهرم
ولی بر می گرده ![]()
خوب دوستای خوبم بچه های گل
الهی من قربونتون بشم
اینا رو میگن مخ زنی
گل بخرین یادتون نره فعلاْ بای بای
مریم نوشته